نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد

که چون خیزم ز جا سیلابم از دامان فرو ریزد

پذیرد طرح کاخ عشرتم دوران مگر روزی

کز آهم این نیلوفری ایوان فرو ریزد

نیامد آن سوار کج کله در مجلس رندان

که مغز استخوانم در تب هجران فرو ریزد

به سرعت بگذرد هر تیرش آخر از دل گرمم

ازو چون قطره آب آهنین پیکان فرو ریزد

به نخلی بسته‌ام دل کز هوائی گر کند جنبش

به جای میوه از هر شاخ وی صد جان فرو ریزد

خموشی محتشم اما سخن سر می‌زند کلکت

به آن گرمی که آتش از دل ثعبان فرو ریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با بیان غم و اندوه خود از جدایی معشوق، احساسات عمیقش را توصیف می‌کند. او می‌گوید که وقتی گریه کند، اشک‌هایش همچون سیلاب از چشمانش جاری می‌شود و در روزهایی که حسرت معشوقش را می‌کشد، آرزو دارد که کاخ آرزوهایش سرنگون شود. انتظار سوار کج‌کله‌ای را می‌کشد که تمایلی به آمدن ندارد و این انتظار، بر درد جدایی‌اش می‌افزاید. شاعر تصویر می‌کند که تیرهای عشق، هرچند به آرامی، دلش را می‌درد و دلش را به درختی تشبیه می‌کند که از هر حرکتی، جانش سرازیر می‌شود. در نهایت، با وجود سکوتش، احساساتش سر به اوج می‌زند و حرارت دلش به مانند آتشی در وجود افعی، شعله‌ور است.