شمارهٔ ۱۹۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد
قرار خیمه با صحرای بیقراری زد
دو روز ماند عیار حضور قلب درست
ز اصل سکه چو برنقد کامکاری زد
خوش آن نگار که چون کار و بار حسن آراست
حجاب در نظرش دم ز پرده داری زد
نخست بر سر من تاخت هر شکار انداز
که بر سمند جفا طبل جان شکاری زد
به دست مرحمتش کار مرهم آسان است
کسی که بر دل من این خدنگ کاری زد
نرفت ناقه لیلی به خود سوی مجنون
کز آن طرف کشش دست در عماری زد
نبرد بار به منزل چو محتشم ز جفا
کسی که پیش رخت لاف پردهداری زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عشق و پیامدهای آن میپردازد. شاعر به زیباییهای عشق و تأثیر آن بر روح و روان اشاره میکند. او از صحنههایی از طبیعت و احساسات عمیق خود برای نشان دادن بیقراری و شور و شوق ناشی از عشق استفاده میکند. همچنین، به سختیهای ناشی از این عشق و زیباییهای آن نیز پرداخته است، از جمله تاختن معشوق بر دل و چالشهایی که عشق به وجود میآورد. شاعر با تصویرسازیهای زیبا، عواطف و احساسات انسانی را به خوبی منتقل کرده و نشان میدهد که عشق هم میتواند آرامشبخش و هم آزاردهنده باشد.