شمارهٔ ۲۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شوق درون به سوی دری میکشد مرا
من خود نمیروم دگری میکشد مرا
یاران مدد که جذبهٔ عشق قوی کمند
دیگر به جای پرخطری میکشد مرا
ازبار غم چو یکشبه ماهی به زیر کوه
شکل هلال مو کمری میکشد مرا
صد میل آتشین به گناه نگاه گرم
در دیدهٔ تیز بین نظری میکشد مرا
من مست آن قدر که توان پای میکشم
امداد دوست هم قدری میکشد مرا
دست از رکاب من بگسل محتشم که باز
دولت عنان کشان بدری میکشد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشقی عمیق و درونی پرداخته است که شاعر را به سمت یک مقصد خاص میکشاند. او احساس میکند که نیروی عشق و شوق او را به جلو میبرد و خود نمیتواند در برابر آن مقاومت کند. شاعر از یارانش درخواست کمک میکند تا در مقابل قدرت جذبه عشق، کنار او باشند. همچنین، بار غم و مشکلات زندگی او را مانند ماهی زیر کوه فشار میدهد و زیباییهای عشق او را به سمت خود جذب میکند. او مست از عشق است و احساس میکند که دوستش او را بیشتر به این سمت میکشاند. در نهایت، شاعر از کسی درخواست میکند که دست از حمایت خود بردارد، زیرا او هر چه بیشتر پیش برود، به آن مقصد نزدیکتر میشود.