نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا

روی دل تافته از هر دو جهان بود مرا

چند روزی که به سودای تو جان می‌دادم

حاصل از زندگی خویش همان بود مرا

یادباد آن که به خلوتگه وصلت شب و روز

دل سرا پردهٔ صد راز نهان بود مرا

یادباد آن که چو آغاز سخن می‌کردی

با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا

یاد باد آن که چو می‌شد سرت از باده گران

دوش منت کش آن بار گران بود مرا

یاد باد آن که به بالین تو شبهای دراز

پاسبان مردم چشم نگران بود مرا

یاد باد آن که دمی گر ز درت می‌رفتم

محتشم پیش سگان تو ضمان بود مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یادآوری لحظات زیبایی از عشق و دلبستگی‌هایش می‌پردازد. او به یاد می‌آورد که چگونه عشق او به معشوقش، زندگی‌اش را معنادار کرده و دلش پر از رازها و نمادهای عشق بوده است. شاعر لحظات شیرینی را که در کنار معشوقش گذرانده، از جمله گفت‌وگوهای عاشقانه و شب‌هایی که در کنار او بوده را مورد اشاره قرار می‌دهد. همچنین، احساساتی از قبیل وفاداری و دلتنگی را در مواقعی که دوری از معشوق را تجربه کرده، یادآوری می‌کند. در کل، شعر به تصویر کشیدن خاطرات عاطفی و زیبای شاعر از عشقش اختصاص دارد.