شمارهٔ ۲۰۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دم جان دادن آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
پس از عمری که آمد بر سر من این چنین آمد
ز قتلم شد پشیمان تا ز اندوهم برآرد جان
نه پنداری که رحمش بر من اندوهگین آمد
سخنچین عقدهای در کار ما افکنده پنداری
که باز آن بت گره بر ابرو و چین بر جبین آمد
ز دست مرگ خواهد یافت مرهم دردم آخر
ازو زخمی که بر دل از نگاه اولین آمد
سکون در خاک آدم کی گذارد عالم آشوبی
که هر جا پانهاد از ناز جنبش در زمین آمد
ز سیلاب اجل هرگز نیامد بر بنای جان
شکستی کز هوای آن صنم در کار دین آمد
تو زین سان محتشم نومید چون هستی اگر ناگه
بشارت در رساند قاصدی کان نازنین آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیدهی شاعر دربارهی عشق و جدایی میپردازد. شاعر از درد و رنجی که به دنبال عشق به "بت" (مقصود از بت، معشوق است) متحمل شده، سخن میگوید. او به لحظهای اشاره دارد که معشوقش به مرگ او نزدیک میشود و از آنجا که پس از مدتها از این وضعیت پشیمان میشود، ابراز پشیمانی او را در مییابد. شاعر همچنین از عواقب تأثیرگذار نگاه معشوق بر دلش و آشفتگی روحیاش در زندگی میگوید. او از ناشی از عشق و مرگ، نوعی امید پیدا میکند که به واسطهی خبری خوب از معشوق، ممکن است به شادکامی دست یابد. کل شعر حاوی تضادهای عاطفی و تأملات عمیق دربارهی عشق و زندگی است.