شمارهٔ ۲۱۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
کان دو رعنا نرگس از بستان حسن انگیختند
دست دعوی از کمان ابرویش کوتاه بود
زان جهت بردند و از طاق بلند آویختند
بود پنهان در یکتائی که در آخر زمان
بهر پیدا کردن آن خاک آدم بیختند
ریخت هرجا هندوی جانش به ره تخم فریب
از هوا مرغان قدسی بر سر هم ریختند
خلق را حسنش رهانید آن چنان از ما سوی
کز مه کنعان زلیخا مشربان بگریختند
بست چون پیمان به دلها عشق تو پیوند او
دیده پیوندان ز هم پیوندها بگسیختند
پیش از آن کز آب و خاک آدم آلایندهست
عشق پاک او به خاک محتشم آمیختند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ترکیب دو مفهوم متضاد یعنی شوخی و حیا است که به زیبایی و عشق اشاره دارد. نویسنده به وجود نوعی پارادوکس در عشق و زیبایی اشاره میکند و نقش عشق را در رهایی روح از قید و بندها توصیف میکند. همچنین، به مفهوم زیبایی و عشق از دیدگاه دینی و معنوی پرداخته شده است و نشان میدهد که عشق واقعی میتواند ارتباطهای قلبی را تقویت کند و حتی خاک را هم به صفای عشق آراسته کند. در نهایت، این شعر به ارتباط عمیق میان عشق و زیبایی پرداخته و تاثیر آنها بر وجود انسان را توصیف میکند.