شمارهٔ ۲۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به افسون محو کردی شکوههای بیکرانم را
به هر نوعی که بود ای نوش لب بستی زبانم را
به نیکی میبری نامم ولی چندان بدی با من
که گم میخواهی از روی زمین نام و نشانم را
به این خوش دل توان بودن که بهر مصلحت با من
نمائی دوستی و دوست داری دشمنانم را
گمانم بود کاخر آشنائی بر طرف سازی
شدی بیگانه ای خُوش ، تا یقین کردی گمانم را
چو رنجانید یاران را به جان نتوان نشست ایمن
خبر کن ای صبا زین نکته باری نکته دانم را
چو بلبل زان نکردم باز میل گلشن کویت
که چون رفتم به زاغان دادی ای گل آشیانم را
اگر فرمان برد دل محتشم من بعد باخوبان
من و بیگانگی کین آشنائی سوخت جانم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
به نظر میرسد شاعر در این شعر از احساسات عاشقانه و رنج و درد ناشی از بیوفایی و خیانت صحبت میکند. او به محبوب خود خطاب میکند و از او میخواهد که به درستی رفتار کند و به احساساتش اهمیت دهد. شاعر احساس میکند که محبوبش او را محو و فراموش کرده و با وجود اینکه نامش را به نیکی میبرد، بدیهایی نیز با او کرده است. او حس میکند که در دوستی، محبوبش با دشمنان او همدلی میکند و از بیگانه شدنش نگران است. در نهایت، شاعر به یاد عشق و دوستیهایش با دیگران و رنجهایی که تحمیل شده، اشاره میکند و خواستار درک و توجه معشوق به قلبش است.