نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند

دایم گل رعنایی بر بار نمی‌ماند

مگذار که نا اهلان چینند گل رویت

کز نار چو گل چینند جز خار نمی‌ماند

می گرچه کمست امشب گر یار شود ساقی

از مجلسیان یک تن هوشیار نمی‌ماند

که مه به تو می‌ماند خوئی که کنون داری

فرداست که در کویت دیار نمی‌ماند

ای دم به دم از چشمت آثار ستم پیدا

تا می‌نگری از ما آثار نمی‌ماند

بیمار تو را هر بار در تن نفسی می‌ماند

پاس نفسش میدار کاین یار نمی‌ماند

چون محتشم از وصفت خاموش نمی‌مانم

تا تیغ زبان من از کار نمی‌ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با بیان زیبایی‌های گل و عمر کوتاه آن، به ناپایداری زیبایی و محبت اشاره می‌کند. او می‌گوید که زیبایی و خوشی‌های زندگی دائمی نیستند و باید از آن‌ها بهره‌برداری کرد، زیرا به سرعت می‌گذرند. شاعری به خطر چینش نااهلان اشاره دارد که ممکن است زیبایی و مهر دیگران را به خطر بیندازند. علاوه بر آن، یادآور می‌شود که در هر حال، آثار محبت و دلتنگی به راحتی باقی نمی‌مانند و عمر احساسات و زیبایی‌ها کوتاه است و باید قدر آن‌ها را دانست. در انتها، او ناتوانی در بیان عشق و احساساتش را نیز مطرح می‌کند.