نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند

دشمنان سر باختند و دوستان جان یافتند

مژده را شد بال و پر پیدا که موران ضعیف

قوت عنقا ز تشریف سلیمان یافتند

رنج بیماران مرفوع الطمع را باد برد

کز مسیحا نسخهٔ پر فیض درمان یافتند

ز آفتاب فتنه گشتند ایمن از دوران که باز

خویش را در سایه دارای دوران یافتند

دست سلطان را قوی کردند ارباب دعا

فتنه را با ملک چون دست و گریبان یافتند

کرد بی زحمت در انگشت سلیمان دست غیب

در سواد ملک آن خاتم که دیوان یافتند

مرغ اقبالی که دیر از ناز می‌آمد فرود

آخر از نصرت تو را بر بام ایوان یافتند

بر زمین بارند آمین بس که اهل آسمان

محتشم را بهر این دولت دعا خوان یافتند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره پیروزی و خوشحالی مردم از فتح سلطان و فروپاشی دشمنان است. در آن به قدرت و بزرگی سلطنت سلیمان اشاره شده و تأکید دارد که ضعف و ناتوانی دشمنان به نفع دوستان و مومنان تمام شده است. رنج بیماران برطرف شده و آنها به آرامش رسیده‌اند. همچنین در این شعر به دعا و نیایش مردم برای تقویت سلطان و دوری از فتنه‌ها اشاره شده و بر این نکته تأکید می‌شود که این برکت‌ها به خاطر توجهات و نصرت الهی است. در نهایت، مردم دعا و نیایش خود را برای پایداری این دولت و خوشبختی به آسمان می‌فرستند.