نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بهترین طاقی که زیر طاق گردون بسته‌اند

بر فراز منظر آن چشم میگون بسته‌اند

حیرتی دارم که بنایان شیرین کار صنع

بیستون طاق دو ابروی تو را چون بسته‌اند

از ازل تا حال گوئی نخل بندان قدت

کرده‌اند انگیز تا این نخل موزون بسته‌اند

جذبهٔ دل برده شیرین را به کوه بیستون

مردم ظاهر نگر تهمت به گلگون بسته‌اند

از سگان لیلیم حیران که در اطراف حی

با وجود آشنائی راه مجنون بسته‌اند

مژده مجنون را که امشب محرمان بر راحله

محمل لیلی به قصد سیر هامون بسته‌اند

کرده‌اند از وعدهٔ وصل آن دو لعل دلگشا

پرنمک در کار تا از زخم ما خون بسته‌اند

زیر این خون بسته مژگان مردم چشم ترم

از خس و خاشاک پل بر روی جیحون بسته‌اند

حاجیان خلوت دل با خیال او مرا

دردرون جا داده‌اند و در ز بیرون بسته‌اند

ترک خدمت چو نتوان کین بنده پرور خسروان

پای ما درپایهٔ چتر همایون بسته‌اند

تا ز محرومی به خوابش هم نبینم محتشم

خواب بر چشمم دو چشم او به افسون بسته‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با توصیف زیبایی‌های طبیعی و تازه‌ای که در آن وجود دارد، به عشق و ارتباط میان عاشق و معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند طاق، نخل و بیستون، به شکوه و زیبایی چهره معشوق اشاره می‌کند. احساس حیرت و شگفتی شاعر از قدرت خالق و خلاقیت‌هایی که در طبیعت و عشق وجود دارد، به وضوح در این اشعار حس می‌شود. همچنین، اشاره‌هایی به درد و دوری از معشوق نیز به چشم می‌خورد، و شاعر حسرت را تجربه می‌کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در غیاب محبوب، شادی و خوشی از او دور است و احساس تنهایی و محرومیت می‌کند.