نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دی همایون خبری مژده دهانم دادند

مژدهٔ پرسش دارای جهانم دادند

بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز

ملک صحبت ز کران تا به کرانم دادند

میشوم با همه پس ماندگی آخر حاجی

که به پیش آمدن کعبه نشانم دادند

رنج ویرانه نشینی چو تدارک طلبید

بهر عیش ابدی گنج روانم دادند

تا به یک بار سبک‌بار شود رنج خمار

ساقیان از شفقت رطل گرانم دادند

آن قدر شکر که بد ز اهل عبادت ممکن

بهر این طرفه عیادت به زبانم دادند

محتشم بهر من اندیشه‌ای از مرگ مدار

که به این مژده ازین ورطه امانم دادند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر از مژده‌ای سخن می‌گوید که به او درباره سوالات و رازهای جهان داده شده است. او اشاره می‌کند که همچنان در جستجوی حقیقت و معنای زندگی است و با وجود تمام دشواری‌ها، به امید رسیدن به کعبه و معانی عمیق‌تر حرکت می‌کند. همچنین، او از رنج نشینی در ویرانه‌ها سخن می‌گوید و بیان می‌کند که با محبت دیگران، به او نعمت‌هایی داده شده است. در نهایت، شاعر از نگرانی درباره مرگ دوری می‌کند و بر این مژده تأکید می‌کند که او به سبب این هدایا از مشکلات و ورطه‌ها نجات یافته است.