شمارهٔ ۲۲۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند
دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند
میرود سرخوش و من بر سر آتش که چه وقت
مست باز آید و غوغا کند و درشکند
دست ز احباب ندارد چو کشد خنجز ناز
مگرش دست شود رنجه و خنجر شکند
سگ آن مست غرورم که نگه داند راه
شحنه را بر سر بازار اگر سر شکند
زدهام دوش به جرات در قصری کانجا
حاجب از جرم سجودی سر قیصر شکند
مو بر اندام شود راست مه یک شبه را
افتاب من اگر طرف کله برشکند
محتشم باده ده از خون منش کان خونخوار
نیست مستی که خمار از می دیگر شکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساساتی عمیق و درگیریهای درونی شاعر میپردازد. شاعر از لحظهای صحبت میکند که در جمعی پرخاشگر و غرق در خشم، دلش میشکند و دچار اضطراب میشود. او به سرخوشی و خوشی دیگران حسرت میزند و خود را در آتش غم و تنهایی میبیند. تلاش میکند که از حال و هوای مستی و شادی دیگران بهرهمند شود، اما نمیتواند دلش را آرام کند. در این میان، روابطش با دوستان و دوستانه بودن زندگی نیز مورد تأکید قرار میگیرد، و شاعر از این مینالد که در بحبوحه احساسات و مشکلات به نظرش میآید که هیچ دوستی در کنار او نیست. شعر به نوعی انتقاد از وضعیتی است که انسانها در آن به جای شادی و همدلی، دچار غم و تنهایی میشوند.