شمارهٔ ۲۱۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند
فتنهای گردد زمین و آسمان برهم زند
هرچه دوران در هم آرد از پی آزار خلق
در زمان آن فتنه آخر زمان برهم زند
فرد چون پیدا شود غارتگر عشقش ز دور
گرد او جمعیت صد کاروان برهم زند
اینک میرسد شورافکنی کز گرد راه
قلب دلها بر درد صفهای جان برهم زند
لعبتان صد جا کنند از حسن صد هنگامه گرم
چون رسد آن بت به یک لعبت جهان برهم زند
چون کند نازش کمان دلبری را چاشنی
قلب صد خیل از صدای آن کمان برهم زند
از دو لب خوش آن که من جویم به ایما بوسهای
در قبول آهسته چشم آن دلستان برهم زند
کس چه میدانست کز طفلان اندک دان یکی
کشور دانائی صد نکته دان برهم زند
عقل کی میگفت کاید مهر پرور کودکی
چون برون از خانه چندین خانمان برهم زند
کی گمان میبردمی کان شمع فانوس حجاب
چون ز عرفان دم زند صد دودمان برهم زند
صد ره اسباب ملاقات سگش از خون دل
محتشم گر در هم آرد پاسبان برهم زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تأثیرات محبت و زیبایی میپردازد و به طور خاص به حسن و دلربایی اشاره دارد که میتواند دنیا را دگرگون کند. شاعر از فتنهای صحبت میکند که در پی ظهور یک معشوق یا محبوب در دنیای اطراف ایجاد میشود و دلها را تحت تأثیر قرار میدهد. هرگاه این محبوب با زیبایی و ناز خود ظاهر شود، هر چیز و هر انسانی میتواند تحت تأثیر قرار گیرد و جمعیتها به هم بریزند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که درک عمیق و دانایی از حقیقت عشق، میتواند منجر به تحولاتی بزرگ و حیرتآور در زندگی انسانها شود. در نهایت، این شعر بر تأثیرات عمیق عشق و زیبایی تأکید میکند که قادرند روابط و حتی جوامع را دچار تغییر کنند.