شمارهٔ ۲۱۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند
شرط عشق است که اول دل و دین دربازند
آن چه جان دو جهان افکند آسان بگرو
نرد شوخی است که خوبان سمنبر بازند
ز دیاری که ز یاد از همه میباید باخت
حکم ناز است که طایفه کمتر بازند
بر سر داد محبت که حسابی دگرست
بیحسابست که تا سر بود افسر بازند
نرد دعویست که چون عرصه شود تنگ آنجا
سروران افسر و بیپا و سران سر بازند
بندی شش جهتم فرد چو آن مهرهٔ نرد
کش جدا در عقب عقده ششدر بازند
هست در عشق قماری که حرج نیست در آن
گرچه بر روی مصلای پیامبر بازند
محتشم نرد ملاقات بتان باعشاق
هست خوش خاصه کز افراط مکرر بازند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمثیل نرد (بازی تخته نرد) و عشق میپردازد. شاعر بیان میکند که در عشق، باید دل و جان خود را به خطر انداخت و قمار کرد. عشق و محبت نیاز به ریسک دارند و انسانها در این مسیر باید شجاعت داشته باشند. عشق به عنوان یک بازی و نبرد میان عاشقان و معشوقان توصیف میشود و در این مسیر، گاهی باید از چیزهای ارزشمند خود بگذریم. در نهایت، شاعر به لذتهای ملاقات با معشوق و خطرات آن اشاره میکند و میگوید که این عشق، خود نوعی قمار است که در آن هرچند ممکن است خسارت ببینیم، اما زیباییهایش غیرقابل انکار است.