شمارهٔ ۲۱۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند
جهانیان قلم رد بر آفتاب کشند
برای نیم نگه سرخوشان خواب غرور
هزار منت از آن چشم نیم خواب کشند
اگر شوی نفسی با بهشتیان همدم
دگر ز همدمی حوریان عذاب کشند
برند راه به میزان حسن چون تو سوار
شوی به ناز و بتان حلقهٔ رکاب کشند
ز طبع آب تحیر برون برد حرکت
ز صورت تو مثالی اگر بر آب کشند
غبار راه جنیبت کشان حسن تو را
بود دریغ که در چشم آفتاب کشند
سپار محتشم آخر زمام کشتی تن
به ساقیان که تو را در شط شراب کشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت فردی است که جهان را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر به توصیف زیباییهای او میپردازد و تأکید میکند که اگر او از زیبایی خود پردهبرداری کند، دیگران نیز تحت تأثیر قرار خواهند گرفت و در مقابل آفتاب کمنور خواهند شد. همچنین شهادت میدهد که نزدیکی به او مانند همراهی با بهشتیان است و کس که از حسن او بهرهمند شود، دیگر از حوریان وحشت نخواهد داشت. در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت چهره معشوق اشاره میکند و به نقش او در جذابیت و نشاط زندگی دیگران میپردازد. نهایتاً، شاعر شخصی را که با او همراه است، به سپردن زندگیاش به ساقیانی دعوت میکند که در دشت شراب او را سیراب کنند.