شمارهٔ ۲۲۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر بر من آرمیده سمندش گذر کند
او صد هزار تندی ازین رهگذر کند
زان لعل اگر دهد همه دشنام آن نگار
صد بار از مضایقه خونم جگر کند
چشمش چو کار من به نخستین نگاه ساخت
نگذاشت غمزهاش که نگاه دگر کند
دی گرمیش به غیر نه از روی قهر بود
افروخت آتشی که مرا گرمتر کند
پیکان او ز سینه من میکشد طبیب
کو باده اجل که مرا بی خبر کند
آوارهای کجاست که در کوی عاشقی
با خاک ره نشیند و با ما به سر کند
گر جان کشی به کین ز تن محتشم برون
باور مکن که مهر تو از دل به در کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احوالات عاشقانه و دشواریهای عشق اشاره دارد. او از زیباییهای معشوق صحبت میکند و به قدرت و تاثیر نگاه و رفتار او بر دل و جانش میپردازد. شاعر اگرچه از درد و رنج عشق سخن میگوید، اما هنوز عشق را با تمام سختیهایش ارزشمند میداند. او تاکید میکند که حتی اگر معشوق به او دشنام دهد، باز هم عشقش کم نمیشود و دلش از محبت او پر است. در نهایت، شاعر به افروختن آتش عشق و اثرات آن بر وجود خود اشاره میکند و از آوارگی و احساس تنهاییاش در این راه سخن میگوید.