نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چو افکنده ببیند در خون تنم را

کنید آفرین ترک صید افکنم را

نیاید گر از دیده سیلی دمادم

که شوید ز آلودگی دامنم را

ور از خاک آتش علم برنیاید

که هر شام روشن کند مدفنم را

به فانوس تن گر رسد گرمی دل

بسوزد بر اندام پیراهنم را

زغم چون گریزم که پیوسته دارد

چو پیراهن این فتنه پیرامنم را

مشرف کن ای ماه اوج سعادت

ز مسکین نوازی شبی مسکنم را

ز دمهای بدگو مشو گرم قتلم

بهر بادی آتش مزن خرمنم را

نیم محتشم خالی از ناله چون نی

که خوش دارد او شیوهٔ شیونم را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق درد و رنج شاعر است. او از وضعیت ناهنجار خویش سخن می‌گوید و به جنبه‌های مختلف زندگی و عواطف انسانی می‌پردازد. شاعر در آغاز از آلودگی و خونین بودن تن خود صحبت می‌کند و حس می‌کند که نمی‌تواند از این وضعیت رهایی یابد. او به آتش علم و دانش اشاره می‌کند که نمی‌تواند او را روشن کند و برعکس، احساس سردی و ناامیدی دارد. با نگاهی به مشکلات و غم‌هایش، از ماه و سعادت درخواستی دارد تا به او یاری رساند. او همچنین به تأثیرات منفی دیگران و بدگویی‌ها اشاره می‌کند و درخواست می‌کند که کسی به او کمک کند تا از این مشکلات فرار کند. در نهایت، او در مقایسه با نی، ناله‌های خویش را ابراز می‌کند که نشان‌دهنده احساس پریشانی و عدم آرامش اوست.