شمارهٔ ۳۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
درهمی گرم غضب کرده نگاه که تو را
شعلهای آتشی افروخته آه که تو را
در پیت رخش که گرمست که غرق عرقی
عصمت افکنده در آتش به گناه که تو را
میرسی مظطرب از گر درهای یوسف حسن
دهشت آورده دوان از لب چاه که تو را
مینماید که به قلبی زدهای یک تنه وای
در میان داشته آشوب سپاه که تو را
تیره رنگست رخت یارب از الایش طبع
کرده آئینهٔ خود رنگ سیاه که تو را
کز پناهت نشدی پاس خدا ای غافل
کوشش هرزه کشیدی به پناه که تو را
گر نه در محتشم آتش زده بیراهی تو
شده آه که بلند و زده راه که تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر سازی از حالت عاطفی و درونی شاعر پرداخته است. شاعر با اشاره به آتش و شعله، نشاندهندهی غضب و عصبانیت خود است، و در عین حال به احساس گناه و ناامیدی نیز اشاره میکند. او به وضعیت خود و دلی پرآشوب و درگیریهای درونیاش میپردازد. تیره شدن رنگ لباس و تأثیر منفی بر روح و قلبش، نشان از اندوه و نگرانی دارد. شاعر به نقصهای خود در دعا و تقوا اشاره میکند و از سرانجام ناپسند زندگیاش میگوید. در کل، شعر بیانگر احساسات عمیق و مرتبط با بحرانهای روحی است.