شمارهٔ ۲۲۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند
از لنترانی حسن هم آوازه در طور افکند
یارب چه با دلها کند محجوب خورشیدی که او
در پیکر کوه اضطراب از ذرهای نور افکند
چون بی خطر باشد کسی از شهسوار عشق وی
کو بر فرس ننهاده زین در عالمی شور افکند
بی شک رساند تیر خود آن گل رخ زرین کمال
گر در شب از یک روزه ره در دیدهٔ مور افکند
خوش بود گر از دل رسد حرف اناالحق بر زبان
غیرت به جرم کشف را ز آتش به منصور افکند
با ساقی ار نبود نهان کیفیت دیگر چه سان
آتش درین افسردگان از آب انگور افکند
بهر چه سر عشق را با بیبصر گوید کسی
بیهوده کس دارو چرا در دیده کور افکند
هرسو چراغی محتشم افروزد از رخسارها
یک شمع چون در انجمن پرتو به جمهور افکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به زیبایی و تأملات در مورد عشق، نور، و وجود انسان اشاره دارد. شاعر به جستجوی حقیقت و زیبایی پرداخته و از کنشهای عشق و اثرات آن بر دل و روح صحبت میکند. او از محجوب بودن نور خورشید و تأثیر آن بر انسانها میگوید و نوعی اضطراب را در دلها به تصویر میکشد. همچنین به عشق به عنوان نیرویی قوی اشاره میکند که میتواند شور و شوق را در جهانی پر از تنش ایجاد کند. در نهایت، به اهمیت تجربه و درک عمیق از عشق و حقیقتهای عاطفی در زندگی پرداخته میشود.