شمارهٔ ۲۲۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
دعا کنم من و گویم خدا قبول کند
فشاند آن که ز ما آستین رد به دو کون
کجا نیاز من بینوا قبول کند
ز روی ساعد سلطان پریده شهبازی
چگونه طعمه ز دست گدا قبول کند
در خز این درد و دوا چه بگشایند
که غیر بی جگر آنجا دوا قبول کند
بلا و عافیت آیند اگر به معرض عرض
حریف عشق بلاشک بلا قبول کند
مکن قبول ز کس دعوی محبت پاک
که درد را بگذارد دوا قبول کند
اگر قبول کند مرد هر کجا دردیست
کسی که درد ندارد کجا قبول کند
فقیه قابل عفو و فقیر نا قابل
ازین میانه کرم تا که را قبول کند
شوم چو محتشم از مقبلان راه خدا
گرم به بندگی آن بیوفا قبول کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به موضوع دعا و پذیرش آن توسط خداوند پرداخته است. شاعر میگوید که دعا اگر از دل پاکان و نیکان باشد، قبول میشود، اما او با تردید دعا میکند و فکر میکند آیا خدا دعاهای او را قبول میکند یا نه. او به جستجوی نشانههایی از قبول دعا در زندگی خود میپردازد و به مشکلات و دردهایی که انسانها دارند اشاره میکند. شاعر به تضاد بین وضعیت فقرا و غنیها و همچنین عشق و دردها میپردازد و نهایتاً به این نتیجه میرسد که بدون پذیرش واقعی و محبت واقعی، دعاها و خواستهها بیاثر میمانند. در پایان، شاعر آرزوی بندگی و محبت واقعی به خداوند را دارد.