شمارهٔ ۲۳۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
آیند و خاک کشتهٔ تیغ تو بو کنند
یک دم اگر ستم نکنی میرم از الم
بیچاره آن کسان که به لطف تو خو کنند
ای دل رسی چه بر در بیتالحرام وصل
کاری مکن که بر رخ ما در فرو کنند
کو صبر با دو چشم نظر باز خویش را
تگزارم از حسد که نگاهی درو کنند
ساقی مزن به زهد فروشان صلای می
زین قوم بدنماست که کاری نکو کنند
از روی زاهدان نرود گرد تیرگی
صد بار اگر به چشمه کوثر وضو کنند
پویندگان خلد برین را خبر کنید
تا همچو محتشم به خرابات رو کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی ناپایداری و زحمات زندگی است، به ویژه با توجه به آرزوها و آمال مردم. شاعر میگوید کسانی که از درد و رنج دورند، در پی آرامش هستند. او به تلخی میگوید افرادی که به لطف و محبت دیگران عادت کردهاند، باید مراقب باشند که زود از خوشیها محروم نشوند. شاعر با اشاره به بیتالحرام، از دیگران میخواهد که به خاطر رنج و مشقتهایی که بر او رفته، کاری نکنند که بر چهرهاش زخم ایجاد شود. همچنین، او به زاهدان توصیه میکند که به دنبال معنای حقیقی زندگی باشند و فقط به ظواهر مذهبی دقت نکنند. در نهایت، او از کسانی که به دنبال بهشتی بودن هستند، میخواهد که به خرابات و به زندگی بیپرواتر روی بیاورند.