شمارهٔ ۲۲۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند
که درو غیر غنیمانه نگاهی نکند
آن چه با خرمن جانم بنگاهی کردی
برق هرچند بکوشد به گیاهی نکند
عشق تاراج گرت یک تنه با هر دو جهان
کرد کاری که به یک کلبه سپاهی نکند
شدم از سنگدلیهای تو خورسند به این
که کسی در دلت از وسوسه راهی نکند
منعم از ناله رسد پند دهی را که شود
هدف تیر نگاه تو و آهی نکند
من گرفتم که نِگَه در تو گناه است ای بت
بنده این حوصله دارد که گناهی نکند
دیدم آن زلف و تغافل زدم آهم برخاست
نتوانست که تعظیم سیاهی نکند
آن چه با کوه شکیبم رخ تابان تو کرد
شعلهٔ آتش سوزنده به کاهی نکند
محتشم این همه از گریه نگردد رسوا
که تواند کند گاهی و گاهی نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و عشق عمیق عاشق نسبت به معشوق میپردازد. عاشق از حسرت دیدار معشوقش نالهای نمیکند، زیرا میداند که نگاه معشوق نه تنها غنیمتی نیست، بلکه او را رنج میدهد. شاعر به شدت تحت تأثیر تأثیرات معشوق قرار دارد و اشاره میکند که عشق به او مانند تهاجم به جانش است. او به سنگدلی معشوقش عادت کرده و به این نتیجه رسیده که در دل او جایی ندارد. همچنین، بر این موضوع تأکید دارد که عشق و نگاه معشوق همواره کشنده و سوزاننده است. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که حتی با وجود همه این دردها، از ابراز احساسات و گریهاش شرمنده نخواهد بود و این راز عشق را در دل نگه خواهد داشت.