شمارهٔ ۲۳۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
بیاید کاشکی در روزن چشم منت بیند
سمن را رعشه درتابد که از باد سحرگاهی
براندام چو گل لرزیدن پیراهنت بیند
در آغوش خیالت جذبهای میخواهد این مخمور
که چون آید به خود دست خود اندر گردنت بیند
به میزان نظر سنجد گرانیهای حسنت را
کسی کاندر خرام آرام چابک توسنت بیند
شناسای عیار قلب شاهی ای شهنشه کو
که توسن راندن و شاهانه ترکش بستنت بیند
تو آن شمعی که در هر محفلی کافروزدت دوران
ز آه حاضران صد شعله در پیرامنت بیند
رود بر باد گر کشت حیات محتشم زان مه
که گرد خوشه چینت را به گرد خرمنت بیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقش میپردازد. او میگوید که زیبایی معشوق، همانند ماه در شب، نگاهها را میرباید و باعث لرزش و جنبش گلها میشود. شاعر از خیال معشوقش پر از شور و شوق سخن میگوید و خواهان این است که این احساس به او دست یابد. زیبایی معشوق همچنین به اندازهای است که کسی که به او نگاه میکند، میتواند هر جاذبهای را در او ببیند. شاعر اشاره میکند که معشوقش مانند شمعی در محافل میدرخشد و حضورش همه را تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، شاعر با اشاره به آثار معشوق در زندگیاش، بر ارزش و اهمیت او تأکید میکند.