نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود

همچو او شاهی به همچون من گدائی حیف بود

یاری آن نازنین کش بت پرستیدن سزاست

با چو من ناکس پرستی ناسزائی حیف بود

آشنائی‌های او کز الفت جان خوشتر است

با چو من بد الفتی نا آشنائی حیف بود

عهد مهر و شرط یاری کز وفا کرد آن نگار

با چو من بدعهد شرط و بی‌وفائی حیف بود

راست قولیهای او در ماجراهای نهان

با چو من کج بحث و کافر ماجرائی حیف بود

چون ز من جز بیوفائی سر نزد نسبت باو

بر سرم میزد اگر سنگ جفائی حیف بود

قصه کوته محتشم با چون تو کج خلق آدمی

آن چنان طوبی قدی حورا لقائی حیف بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس ندامت و ناامیدی شاعر نسبت به عشق و معشوقش است. شاعر خود را در مقابل معشوقی باخصال و وفادار می‌بیند و از بی‌وفایی و ناکامی خود در این رابطه گلایه می‌کند. او به زیبایی‌های معشوق، وفاداری و صداقت او اشاره می‌کند و خود را در مقایسه با او، به عنوان یک ناکام و نالایق معرفی می‌نماید. شاعر از اینکه نتوانسته به محبت‌های او پاسخ درخور بدهد، افسوس می‌خورد و از عدم همخوانی خود با ویژگی‌های مثبت معشوق می‌نالد. در نهایت، احساسات عمیق و دردناک او در مقایسه با عشق والای معشوق به تصویر کشیده می‌شود.