نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود

وه که با من وعده می‌فرمود و با دل می‌رود

اشگم از بی دست و پائی در پی این دل شکار

بر زمین غلطان چو مرغ نیم بسمل می‌رود

حال مستعجل وصالی چون بود کاندر وداع

تا گشاید چشم تر بیند که محمل می‌رود

با وجود آن که ضبط گریه خود می‌کنم

ناقه‌اش از اشک من تا سینه در گل می‌رود

نوگلی کازارش از جنبیدن باد صباست

آه کز آه من آزرده غافل می‌رود

محتشم بهر نگاه آخرین در زیر تیغ

می‌کند عجزی که خون از چشم قاتل می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساسات عمیق و دردناک ناشی از جدایی و فراق است. شاعر با زبان پر احساسی از غم و اندوهی سخن می‌گوید که در نتیجه‌ی دوری معشوق به او دست داده است. او به اشک و گریه‌اش اشاره می‌کند و توصیف می‌کند که چگونه این اشک‌ها همچون پرنده‌ای بی‌بال، ناتوان و درمانده بر روی زمین می‌غلتند. شاعر احساس می‌کند که لحظه‌های وصال چقدر زود گذرند و در لحظه‌ی وداع، چشمانش پر از اشک می‌شود. با وجود تلاش برای کنترل خشم و غم، اشک‌ها همچنان بر قلبش فشار می‌آورند. او همچنین به نوگل و لطافت عشق اشاره کرده و می‌گوید که آلامش بر اثر فاصله و جدایی بر دوش او سنگینی می‌کند. در نهایت، اشاره‌ای به ضعف و ناتوانی در مواجهه با بی‌رحمی زمان و جدایی دارد.