شمارهٔ ۲۴۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دی به شیرینعشوه هر دم سوی من دیدن چه بود
وز پی آن زهر از ابرو چکانیدن چه بود
گر نبودی بر سر آتش ز اعراض نهان
همچو موی خویشتن بر خویش پیچیدن چه بود
گر بَدی از من نمیگفتند خاصان پیشِ تو
تیز تیز اندر حکایت سوی من ...یدن چه بود
ور نبودی بر سر آزار من در انجمن
حرفِ جُرمم یکسر از بدخواه پرسیدن چه بود
گر به دل با من نبودی بذر طعنم غیر را
منع کردن وز قفا چشمک رسانیدن چه بود
بزمِ خاصی گر نهان از من نمیآراستی
بی محل اسباب عیش از بزم برچیدن چه بود
گر نبودت در کمان تیرِ غضب مخصوص من
چین بر ابرو در رخِ اغیار خندیدن چه بود
دی به بزم از غیر آن احوال پرسیدن نداشت
من چو واقف گشتم آن خاموش گردیدن چه بود
محتشم را گر نمیدانستی از نامحرمان
پیش غیر از وی جمال راز پوشیدن چه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات و زجرهای عاشقانه فردی است که به نبود محبت و توجه معشوق میپردازد. شاعر به معشوقش اشاره میکند و از او میپرسد که چرا در حضور او به دیگران نگاه میکند و چرا در دلم به او محبتی ندارد. او از تناقضاتی که در رفتار معشوق میبیند گلایه میکند و به نکات ظریفی از عشق و آزارهای ناشی از آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر به حسادت و ناخرسندی خود از رفتارهای معشوق در مجلس بزم دیگران اشاره میکند و خواهان توضیح دربارهٔ این مسائل است.