نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود

نارسیده بر سر من باز گردیدن چه بود

تشنه‌ای را کز تمنا عاقبت میسوختی

آب از بازیچه‌اش بر لب رسانیدن چه بود

خسته‌ای را کز جفا می‌کردی آخر قصد جان

در علاجش اول آن مقدار کوشیدن چه بود

گر دلت نشکفته بود از گریهٔ پردرد من

سر فرو بردن چو گل در جیب و خندیدن چه بود

گرنه مرگ من به کام دشمنان می‌خواستی

بهر قتلم با رقیب آن مصلحت دیدن چه بود

ور نبودت ننگ و عار از کشتن من بعد قتل

آن تاسف خوردن و انگشت خائیدن چه بود

محتشم ای گشته در عالم به دین‌داری عَلَم

بَعدِ چندین ساله زهد این بُت‌پرستیدن چه بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد رفتار و دوگانگی انسانی می‌پردازد. شاعر در آن به سوالاتی درباره تضادهای رفتاری و احساسی می‌پردازد. او به توسن (نماد قدرت و شجاعت) که به شوخی می‌دواند، اشاره می‌کند و از عدم جدیت در مسائل مهم زندگی می‌نالد. شاعر از تشنگی و آرزوهای ناکام می‌گوید و افسوس می‌خورد که چرا حتی در مواجهه با درد و رنج، کمبود تلاشی برای بهبود وجود دارد. او به تلاش‌های بی‌نتیجه و برخوردهای ظالمانه اشاره می‌کند و از دیگران می‌پرسد که هدف واقعی آن‌ها از این رفتارها چه بوده است. شاعر همچنین به موضوع مرگ و عدم ننگ و عار از کشتن دیگران می‌پردازد و در پایان به روحانی‌مآبی و زهد سطحی در جهان انتقاد می‌کند، پرسشی را مطرح می‌کند که هدف این ظواهر چیست. در کل، شعر به بررسی تناقضات انسانی و انتقادات اجتماعی می‌پردازد.