شمارهٔ ۲۴۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود
یک شب ای ماه ز بیداد تو بیداد که بود
مردم از ذوق چودی تیغ کشیدی بر من
کامشب از درد درین کوی به فریاد که بود
دور از بزم تو ماندم که ز میشستم دست
ورنه آن کس که مرا توبه ز می داد که بود
تا به خاک رهم از کینه برابر کردی
آن که پا بر سرم از دست تو ننهاد که بود
بخت دور از تو چه میکرد به خواب اجلم
آن که ننمود درین واقعه ارشاد که بود
چون به ناشادی مردم ز تو شادان بودم
آن که ناشادی من دید و نشد شاد که بود
چون تو ماهی که نترسید ز آه من و داد
خرمن محتشم دلشده برباد که بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات احساس اندوه و ناامیدی خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از آزاد بودن سرو (معشوق) در مقابل غمهای خود مینالد و به شب و ماهی اشاره میکند که به بیداد معشوقش دچار مشکل شدهاند. او از درد و رنجی که در عشق متحمل شده، سخن میگوید و از فراق معشوقش احساس میکند که از دوری او در عذاب است. همچنین، شاعر در بندهای دیگر به چگونگی خداحافظی و تأثیرات منفی عشق بر زندگیاش پرداخته و در نهایت از بیتوجهی معشوق به درد او میگوید. به طور کلی، این شعر تصویری از یک دلbroken و تنهای عاشق است که تحت تأثیر عشق میسوزد و احساس میکند که هیچکس به درد و رنجش توجه نمیکند.