نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در شکار امروز صید آهوان او که بود

وانکه تیر غمزه می‌خورد از کمان او که بود

مردمی با مردم آهو شکار او که کرد

جان فشان پیش خدنگ جانستان او که بود

از هواداران نگهبان سپاه او که گشت

وز وفاداران نگهدار سگان او که بود

تیر مژگان در کمان ابروان چون می‌نهاد

در میان جان هدف ساز نشان او که بود

کشتکان چو بستهٔ فتراک خوبان می‌شدند

زان میان دلبسته موی میان او که بود

شب که از جولان عنان برتافت همچون آفتاب

در رکاب او که رفت و همعنان او که بود

محتشم چون از سگان افتاد امشب جدا

آن که در افغان نیامد از فغان او که بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شکار آهو و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و با سوالاتی رندانه به توصیف شخصی می‌پردازد که در این شکار نقش دارد. او به توصیف تیر ابروهای او، شکار مردمی و دلبستگی‌ها اشاره می‌کند. شاعر همچنین به حضور شب و شباهت آن به آفتاب می‌پردازد و در پایان به جدایی شخصی (محتشم) از سگانش و غم ناشی از آن اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر از زیبایی و جذابیت عشاق و دل‌شکستگی ناشی از جدایی سخن می‌گوید.