نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود

فغان کز چشم او آخر فتادم از گناه خود

نمی‌دانم چرا برداشت از من سایهٔ رحمت

سهی سروی که دارد عالمی را رد پناه خود

کشد شمشیر و گوید سر مکش از من معاذالله

گدائی تا چه حد سرکش شود با پادشاه خود

میندیش از جزا هرچند فاشم کشته‌ای ای مه

که من خود هم اگر باشم نخواهم شد گواه خود

شب عید است و مه در ابر و مه جویندگان در غم

تو خود بر طرف با می برشکن طرف کلاه خود

به جرمی کاش پیشش متهم گردم که هر ساعت

به دست و پایش افتم معذرت خواه از گناه خود

چو من از دولت قرب ارچه دوری محتشم میرو

به این امید گاهی بر در امید گاه خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عاشقانه و درونی شاعر است. او از عشق و زیبایی معشوقه‌اش سخن می‌گوید و تأثیر عمیق نگاه او را بر خود احساس می‌کند. شاعر به گناه و خطاهای خود اعتراف می‌کند و از دوری و جدایی از معشوق نگران است. او همچنین به شجاعت و قدرت معشوق اشاره می‌کند و ابراز امیدواری می‌کند که بتواند دوباره نزدیک به او قرار گیرد و از او عذرخواهی کند. این شعر در مجموع بیانگر عشق، پشیمانی و امید است.