نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود

بردش به بند خانهٔ زلف سیاه خود

از راه نارسیده شهنشاه عشق او

عالم به باد داده ز گرد سپاه خود

گردید عام نشاء عشق آن چنانکه یافت

آثار آن چرنده در آب و گیاه خود

زان همنشین ستاره که می‌تابد از زمین

شرمنده است چرخ ز خورشید و ماه خود

زان شد بلند آتش رسوائیم که دوش

نوعی ندیدمش که کنم ضبط آه خود

یک شهر شد به باد دو روزی خدای را

خالی کن از نظار گیان جلوه‌گاه خود

خوش آن که خود بکشتم آئینی و بعد قتل

نسبت کنی به مدعی من گناه خود

ذوق مرا پیاپی اگر از جفای خویش

هم خود شوی ز جانب من عذرخواه خود

خواهی که دامنت رهد از چنگ محتشم

بردار زود خار وجودش ز راه خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که درباره عشق و تأثیرات عمیق آن بر دل و جان انسان صحبت می‌کند. شاعر به زیبایی و قدرت جذبه عشق اشاره می‌کند که می‌تواند دل‌ها را به بند کشد و انسان را مجذوب خود سازد. او از تاثیرات عشق بر جهان، از جمله خیانت و درد، سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق می‌تواند انسان را به ناز و ذلت بیندازد. همچنین از آتش رسوایی و تنهایی سخن می‌گوید و در نهایت به این موضوع می‌پردازد که چگونه باید در میان این چالش‌ها راهی پیدا کرد و از وجود درد و رنج خود دوری جست. این شعر در کل بیانگر پیچیدگی‌ها و زیبایی‌های عشق و روابط انسانی است.