شمارهٔ ۲۶۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود
سرور در دل عاشق گران درنگ شود
چو سنگ تفرقه بخت افکند به راه وصال
سمند سعی در آن سنگلاخ لنگ شود
خوش آن که بر سر صیدی ز پیش دستیها
میان غمزه و ناز تو طرح جنگ شود
هزار خانه توان در ره فراغت ساخت
چو عشق خانه برانداز نام و ننگ شود
رقیب ازو طلبد کام و من به این سرگرم
که دانم از دم افسرده موم سنگ شود
هوای غیر تصرف کند چو در معشوق
عذار شاهد عصمت شکسته رنگ شود
ز اشگ محتشم آن دوست در خطر که مدام
زنم بر آینه جوهر به دل به زنگ شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و مشکلاتی است که در راه وصال معشوق پیش میآید. شاعر از ناامیدی و درد دل عاشق سخن میگوید و اشاره میکند که وقتی امید به وصال تنگ میشود، دل عاشق سنگین و غمگین میگردد. جدایی و اختلاف بر سر راه وصال، تلاش عاشق را مختل میکند و درد و رنج او را افزایش میدهد. همچنین، شاعر به زیبایی و قدرت عشق اشاره میکند که میتواند نام و ننگ را در هم بشکند و در دل عاشق جنگی از احساسات ایجاد کند. در نهایت، اشارهای به خطراتی که عشق میتواند برای فرد به همراه داشته باشد، و همچنین زیبایی عشق در مواجهه با مصائب زندگی وجود دارد.