نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را

سر کج افسران تاج سر زرین کلاهان را

همه محزون گدازان آفتاب مضطرب سوزان

شه اشفته حالان خسرو مجنون سپاهان را

تو ای سلطان خرم دل که از مشغولی غیرت

سر غوغای دیوان نیست خلوت دوست شاهان را

به خلوتگه چه بنشینی ز دست حاجیان بستان

نهانی عرضهای سر به مهرداد خواهان را

چو چشم کم حجابان سوی خود بینی بیاد آور

نگه‌های حجاب آمیز پر حسرت نگاهان را

ز کذب تهمت اندیشان گهی آگاه خواهی شد

که بیرون آری از زندان حرمان بی‌گناهان را

مباش ای محتشم پر ناامید از وی که می‌باشد

غم امیدواران گاه امید کاهان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای دل‌های محزون و غمگین می‌پردازد. شاعر به باد خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که حال پادشاهان و سربازان را بیان کند. او به سلطان خوشدل اشاره می‌کند که در آرامش و دور از نگرانی‌های روزمره‌ی زندگی، در خلوت خود نشسته است. شاعر به توجه به نگاه‌های پرحسرت و غم‌های ناشی از تهمت‌ها و ناامیدی‌ها اشاره دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که باید از زندان اندوه و غم رهایی یافت و به امید بر روزهای بهتر نگاه کرد. این شعر بر تلاطم روح و دل انسان‌ها در برابر مشکلات و ناامیدی‌ها تأکید دارد و به لزوم امید و آرامش اشاره می‌کند.