شمارهٔ ۲۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مالک المک شوم چون ز جنون هامون را
در روش غاشیه بردوش نهم مجنون را
گر نه آیینهٔ روی تو برابر باشد
آه من تیره کند آینهٔ گردون را
گر تصرف نکند عشوهٔ خوبان در دل
چه اثر عارض گلگون و قد موزون را
محمل لیلی از آن واسطه بستند بلند
که به آن دست تصرف نرسد مجنون را
نیست چون حسن تو بر تختهٔ هستی رقمی
این چه حسن است بنازم قلم بیچون را
آن چنان تشنهٔ وصلم که کسی باشد اگر
تشنهٔ آب به یکدم بکشد جیحون را
محتشم پای به سختی مکش از وادی عشق
گل این مرحله گیر آبلهٔ پر خون را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و جنون اشاره دارد. شاعر از شدت عشق و اشتیاق به معشوق صحبت میکند و به تمثیلهایی مانند "آینه" و "محمل لیلی" اشاره میکند تا عشق خود را توصیف کند. او میگوید که اگر زیبایی معشوق در مقابلش باشد، دلتنگیاش دوچندان میشود و از عوارض عشق مینالد. شاعر همچنین به خوشیها و رنجهای عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ چیزی مانند حسن او در عالم وجود ندارد. در نهایت، شاعر به سختیهای عشق و دردهایی که در این مسیر تحمل میکند، اشاره میکند.