نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود

هزار پیک نظر در قفای آن بدود

به غیرتم ز نگاه کشیدهٔ تو که دید

خدنگ نیمکشی کاندر استخوان بدود

خدنگ ناز تو تیریست کز کمان غرور

نجسته تا پروسوفار در نشان بدود

من و تغافل چشمی که سردهد چو نگاه

ز تیزی مژه در ریشه‌های جان بدود

ز تاب رفتن محمل مقیم هامون را

نه پای آن که ز دنبال کاروان بدود

فتاده نقد دلی در میان صد دل بر

به عشوه گوی که بردارد از میان بدود

ز بیم خشگ بماند اگر دود صد بار

شکایت از ته دل تا سر زبان بدود

ز برق آه من امشب ستاره نزدیکست

که آب گردد و بر روی آسمان بدود

دعای دیر اثر پیک آه می‌طلبد

که در رکاب سرشگ سبک عنان بدود

سمند ناز چو رانی گذر به محتشم آر

که در رکاب به این پای ناروان بدود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و تأثیر نور چهره‌اش را بر جهان توصیف می‌کند. او از چشم و نگاه معشوقش، که حسادت و غیرت در او برمی‌انگیزد، سخن می‌گوید. همچنین به قدرت و ناز نگاه معشوق تعبیرات شاعرانه می‌آورد و تأثیر آن بر احساسات و عواطف خود را بیان می‌کند. شاعر از غم و شکایت دلش نیز سخن می‌گوید و می‌خواهد که آهش به دعا تبدیل شود. به طور کلی، این شعر پر از احساسات عاشقانه و تأثیر قدرتمند معشوق بر زندگی شاعر است.