شمارهٔ ۲۵۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اول منزل عشقست بیابان فنا
عاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود
رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوست
که به تحریک نشینندهٔ محمل برود
عقل را بر لب آن چاه ذقن پا لغزد
دل به آن ناحیه جهلست که عاقل برود
دارد آن غمزه کمانی که به چشم نگران
ناوکی سردهد آهسته که تا دل برود
دارم از خوف و رجا کشتی سر گردانی
که نه در ورطه بماند نه به ساحل برود
عشق چون کهنه شود محو نگردد به فراق
نخل از جا نرود ریشه چو در گل برود
ابر رحمت چو ترشح کند امید کزان
رقم قتل من از نامهٔ قاتل برود
دیر پروای کسی بشنو و تاخیر مکن
تا به آن مرتبه تاخیر به ساحل برود
گر کنی قصد قتالی و نیالائی تیغ
خون ز بسمل گه صد ناشده بسمل برود
محتشم لال شود طوطی طبعم میگفت
اگر آن آینه رویم ز مقابل برود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توضیح مراحل عشق و پیچیدگیهای آن میپردازد. او بیان میکند که عشق آغاز راهی پرخطر و پرچالش است و برای رسیدن به هدف واقعی عشق، باید مراحل متعدد را طی کرد. عشق میتواند عقل را به چالش بکشد و دل را به سمت جهل و نادانی هدایت کند. همچنین، شاعر از تلاطمها و نگرانیهایی که در دل عاشق وجود دارد سخن میگوید و تأکید میکند که عشق واقعی هرگز محو نمیشود، حتی اگر درد و فراق را به همراه داشته باشد. او به امید و رحمت نیز اشاره میکند و میگوید که باید در لحظههای حساس اقدام کرد و گرنه ممکن است فرصتها از بین بروند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که اگر انسان در عشق جدی باشد و محتاط نباشد، ممکن است به نتیجه مطلوبی برسد.