نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۶ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن مه که صورتش ز مقابل نمی‌رود

از دیده گرچه می‌رود از دل نمی‌رود

زور کمند جذبه من بین که ناقه‌اش

بسیار دست و پا زد و محمل نمی‌رود

حاضر کنید توسن او کز سرشک من

ره پر گلست و ناقه درین گل نمی‌رود

طور من آن یگانه نمی‌آورد به یاد

تا با رفیق تو دو سه منزل نمی‌رود

مجنون صفت رمیده ز شهرم دل آنچنان

کش می‌کشند اگر به سلاسل نمی‌رود

تیغ اجل سزاست تن کاهل مرا

کاندر قفای آن بت قاتل نمی‌رود

در بحر عشق محتشم از جان طمع ببر

کاین زورق شکسته به ساحل نمی‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشقی عمیق و ناگزیر است. شاعر به معشوقی اشاره می‌کند که هرچند از نظر ظاهری دور است، اما در دل فراموش نمی‌شود. او به تاثیر جذبه‌ی این معشوق اشاره دارد که حتی اگر تلاش کند، نمی‌تواند از آن رها شود. شاعر به حالت رمیده و عاشقانه‌ی خود می‌پردازد و از حسرت و درد ناشی از جدایی می‌گوید. در نهایت، او به دشواری‌های عشق اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که این عشق، همچون یک کشتی شکسته، به ساحل نخواهد رسید.