نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود

کین من از دل تو عنان تاب می‌شود

گفتی که آتشت بنشانم به آب تیغ

تا تیغ میکشی دل من آب می‌شود

در مجلسی که باده باغیار می‌دهی

خون جگر حوالهٔ احباب می‌شود

از روی سیمگون چو سحر پرده می‌کشی

مه بر فلک ز شرم تو سیماب می‌شود

در طاعت از تواضعت اندیشهٔ جواب

جنبش فکن در ابروی محراب می‌شود

آن وعدهٔ دروغ تو هم گه گهی نکوست

کارام بخش عاشق بی‌تاب می‌شود

از بخت تیره هرچه طلب کرد محتشم

چون کیمیای وصل تو نایاب می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و اندوه شاعر پرداخته است. شاعر از خواب و بیداری، عشق و درد و عطش جدایی صحبت می‌کند. او به معشوقش می‌گوید که اگر تیغ را بکشد، دل او به آب می‌افتد و با باده‌نوشی در جمع دوستان، دردهایش را به اشتراک می‌گذارد. همچنین به زیبایی معشوقش اشاره کرده و می‌گوید که وجود او همچون ماه بر آسمان می‌درخشد. در پایان، شاعر به ناامیدی و سختی‌های عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر چه از بخت تیره‌اش بخواهد، پیدا نمی‌کند جز پیوندی نایاب با معشوق.