نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید

سری کز بی سرانجامی به سامان دیر می‌آید

به پیراهن دریدن تا به دامان می‌رود دستم

ز ضعفم چاک پیراهن به دامان دیر می‌آید

صبا جنبید و میدان رفته شد یارب چرا این سان

به جولان آن سوار گرم جولان دیر می‌آید

دل و جان از حسد در آتش انداز انتظار او

سپه جمعست میدان گرم و سلطان دیر می‌آید

از آن سو صد بشارتها فغان دادند زین جانب

به استقبال جانهم رفت و جانان دیر می‌آید

دلم بهر نگاه آخرین هم می‌تپد آخر

که شد پیمانه پر آن سست پیمان دیر می‌آید

طبیب محتشم را نیست در عالم جز این عیبی

که بر بالین بیماران هجران دیر می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلتنگی و انتظار شاعر برای معشوقش است. او با اشاره به دوری و نرسیدن معشوق، احساسی از ناامیدی و حسرت را بیان می‌کند. شاعر به بی‌تابی و ضعف خود در این انتظار اشاره می‌کند و از دل و جانش که در آتش حسد نسبت به دیگران می‌سوزد، سخن می‌گوید. او به بشارت‌هایی که از طرف دیگران می‌آید و به تاخیر در آمدن معشوق، نالان است و در نهایت به حسرت آخرین نگاه معشوق می‌پردازد. شاعر در این انتظار عمیق، تمثیل‌هایی از بیماری و درمان نیز به کار می‌برد، که نشان‌دهنده عمیق بودن درد و longing او برای وصال است.