شمارهٔ ۲۶۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حسن را گر ناز او کالای دکان میشود
زود نرخ جان درین بازار ارزان میشود
طبع آلایش گزینی کادم بیچاره داشت
جبرئیل از پرتوش آلوده دامان میشود
صبر بیحاصل که جز عشق و مشقت هیچ نیست
یک هنر دارد کزو جان دادن آسان میشود
شد سرای دل خراب و یافت قصر جان شکست
این زمان خود رخنه در بنیاد ایمان میشود
سینه چاکانرا چه نسبت با کسی کز نازکی
نیم چاکی گاه گاهش در گریبان میشود
میشود صیاد پنهان میکند آن گاه صید
میکند آن ماه صید آن گاه پنهان میشود
ور خورد در ظلمت از دست کسی آب حیات
پس بداند کان منم بی شک پشیمان میشود
گفتمش بر قتل فرمان کن از دردم به جان
خنده زد کاین خود نخواهد شد ولی آن میشود
محتشم یا گریه را رخصت مده یا صبر کن
تا منادی در دهم کامروز طوفان میشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تجربههای انسانی میپردازد. شاعر از ناز و زیبایی معشوقهاش سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این زیبایی باعث میشود که قیمت جان انسانها در عشق ارزان شود. او به آلایش و ناپاکی نفس اشاره میکند و از صبر و مشقتهای عشق صحبت میکند که تنها هنر آن آسان کردن جان دادن است. مزایای عشق و شکستهای روحی مورد بررسی قرار میگیرد و به تضادها، مانند ضعف و قدرت و پنهان کاری اشاره میکند. در نهایت، شاعر از افکار خود در مورد درد و رنج عشق مینویسد و دعوت به صبر میکند تا به طوفانهای آینده آمادگی پیدا کند. شعر به وضوح نشاندهندهی درونمایههای عاشقانه، ناامیدی و امید به عشق است.