شمارهٔ ۲۶۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید
ز مضطرب شدن من زمین به لرزه درآید
به دشت و کوه چو از داغ عشق گریم و نالم
ز خاک لاله بروید ز سنگ ناله برآید
ز غمزه تیر نگه دیر در کمان نهد آن مه
ولی هنوز بود در کمان که بر جگر آید
نشانه گم شود از غایت هجوم نظرها
چو تیر غمزه آن شوخ از کمان بدر آید
گمان می کشی اش آتشم به خرمن جان زد
نعوذبالله از آن دم که مست در نظر آید
تو را به بر من کوتاه دست چون کشم آسان
که با خیال تو دستم به زور در کمر آید
زمانه خوی تو دارد که تیزتر کند از کین
به جان محتشم آن نیشتر که پیشتر آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف عمیق عاشقانه و درد عشق و ویژگیهای معشوق است. شاعر از تأثیر کلام و نگاه معشوق بر احساسات خود صحبت میکند و میگوید اگر معشوق با رقیبش هم روبرو شود، او به شدت مضطرب و بیتاب میشود. او عاشقانه از لالههایی که از خاک برمیخیزند و نالههایی که از دل سنگ برمیآیند میگوید و به غمزه و نگاه معشوق که تیراندازی قدرتمند است، اشاره میکند. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و نگاه معشوق است و احساس میکند که تمام خوشیها و غمهایش به او وابسته است. در نهایت، او میفهمد که درد و کینه زمانه میتواند زندگیاش را تحت تأثیر قرار دهد.