نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۲ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گر از درج دهانش دم زنم از من به تنگ آید

ور از خوی بدش گویم سخن به جنگ آید

به پردازم به تیر از دل کشیدن کو برآرد پر

ز بس کز شست او بر دل خدنگ بی‌درنگ آید

رخ از می ارغوانی کرد و بیرون رفت از مجلس

به این رنگ از بر ما رفت تا دیگر چه رنگ آید

ز آه گریه آلودم خط ز نگاریش سر زد

چو نم گیرد هوا ناچار بر آئینهٔ زنگ آید

چنان بدنام عالم گشتم از عشق نکونامی

که اهل عشق را ننگ از من بی‌نام و ننگ آید

حذر کن گزندم زین نخستین ای رقیب از دل

که در ره نیش کار دهر که راز سینه سنگ آید

نگویم قصهٔ دلتنگی خود محتشم با او

که ترسم من نیابم حاصلی و آن مه به تنگ آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر افکار و احساسات شاعر درباره عشق و دردهای آن است. شاعر به تضاد میان عشق و بدنامی اشاره می‌کند و از دشواری‌های عشق و تنهایی‌اش سخن می‌گوید. او از نگرانی نسبت به عشق و عواقب آن می‌گوید و به رقیبانش هشدار می‌دهد که از زخم‌های عشق آگاه باشند. همچنین، شاعر از تغییرات و رنگ‌های مختلف عشق و جدایی یاد می‌کند و نگران است که نتواند به آن رسیدگی کند و در نهایت بی‌نتیجه بماند. در کل، این شعر بازتابی از tumultuous nature of love و احساس ناراحتی و ناکامی است.