شمارهٔ ۲۸۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کنم چو شرح غم او سواد بر کاغذ
سرشک من نگذارد مداد بر کاغذ
فرشته نیز گواهی نویسد اربیند
به قتل من خط آن حور زاد بر کاغذ
رقیب تا چه بد از من نوشته بود که یار
ز من نهفت چو چشمش فتاد بر کاغذ
محل نامه نوشتن مرا ز دغدغه کشت
به نام غیر قلم چون نهاد بر کاغذ
نوشت نامه به اغیار و این به ترکه نگاشت
به رمز نام خود از اتحاد بر کاغذ
نبود بس خط کلکش که مهر خاتم نیز
نهاد از جهت اعتماد بر کاغذ
بیاد محتشمش لیک چون عنان جنبید
قلم ز دغدغهٔ او ستاد بر کاغذ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد خود سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه اشک و غم او اجازه نمیدهد که نوشتهها بر روی کاغذ بیفتند. او به حضور فرشتگان اشاره میکند که گواهی میدهند بر معصومیتش و همچنین به تنهایی و غم ناشی از عشقش میپردازد. رقیب او نوشتههایی از این عشق دارد که به دلایل مختلف از او پنهان بوده و به همین دلیل، نامههایش به دیگران نوشته میشوند. شاعر در نهایت به تلاشهای خود برای بیان احساساتش اشاره میکند، اما دغدغه و غم او مانع آن میشود که بتواند به راحتی افکارش را بر روی کاغذ بیاورد.