شمارهٔ ۲۹۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیشت از سهوی که کردم ای خدیو کامکار
شرمسارم شرمسارم شرمسارم شرمسار
بود خاک غفلتم در دیدهٔ جوهر شناس
کز خزف نشناختم در خاصه در شاهوار
با تو گستاخانه آمد در سخن این بیشعور
این چه درکست و شعور استغفرالله زین شعار
گفتمت دستم بگیر و مردم از شرمندگی
گرچه میگویند این را بندگان با کردگار
دیدهام بر پشت پا شد تا قیامت دوخته
بس که برمن گشت گردون زین ممر خجلت گمار
طرفهتر این کان غلط زین بندهٔ گمنام شد
واقع اندر مجلس دستور خورشید اشتهار
پادشاه محتشم مه رایت انجم حشم
کز سپاه فتنه بادا حشمت او در حصار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که در آن شاعر از خدایش به خاطر اشتباهاتی که کرده، عذرخواهی میکند و خود را شرمسار میداند. او از ناآگاهیاش در شناخت حقیقت و جوهر چیزها سخن میگوید و از این که به صورت گستاخانه با خداوند سخن گفته، پشیمان است. در ادامه اشاره میکند که احساس خجلت و شرمندگی بر او غلبه کرده و همواره در حال درخواست از خداوند برای کمک و بخشایش است. شاعر همچنین به جایگاه والای خدا اشاره میکند و از مقام او به عنوان پادشاه و فرمانروا یاد میکند و به نوعی به زشتی حال خود در مقایسه با عظمت او پرداخته است.