شمارهٔ ۲۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر به تکلیف لب جام به لب سوده تو را
که به آن شربت آلوده لب آلوده تو را
که به آن مایهٔ جهل این قدرت کرده دلیر
که ز اندیشهٔ دل بر حذر آسوده تو را
که دران نشئه تو را دست هوس سوده به گل
که به رخ برقع شرم این همه بگشوده تو را
زده آن آب که بر خاک وجودت ای گل
که در خانهٔ عصمت به گل اندوده تو را
که به فرمودن آن فعل تواضع فرمای
سجده در بزم گدایان تو فرموده تو را
حزم کزدم ز پذیرفتن تکلیف نخست
که ازین بزم نشینی چه غرض بوده تو را
محتشم خوی تو میداند و از پند عبث
میدهد این همه در سر بیهوده تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأمل در حالتی است که فرد در میهمانی یا جمعی حضور دارد و در تلاش است تا مفاهیم عمیقتری از عشق، عاطفه و خودآگاهی را کشف کند. شاعر به مشکلات ناشی از آلودگیها و حواسپرتیهای دنیوی اشاره میکند که میتواند سبب اغتشاش در قلب و روح انسان شود. او همچنین درباره تواضع و اهمیت شناخت شخصیت و درک عمیق از خود صحبت میکند و به نوعی به چالشهای درونی شخص در مواجهه با مظاهر ظاهری عشق و وابستگی اشاره دارد. بنابراین، شعر تلاشی است برای بررسی ابعاد مختلف احساسات انسانی و تبادل نظر با خود و دیگران.