شمارهٔ ۲۹۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی ز سلطنتت روزگار منت دار
شکار کرده خلقت دل صغار و کبار
جدار بزم تو را مهر گشته حاشیه پوش
سوار عزم تو را چرخ گشته غاشیهدار
قضا ز لطف تو بر سائلان عطیهفشان
قدر ز قهر تو بر ظالمان بلیه نگار
ز پیچ نوبت عدل بلند طنطنهات
فتاده غلغله در هفت گنبد دوار
هنوز منت ازین سو بود اگر تا حشر
خلایق دو جهان جان کنند بر تو نثار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از سلطنت و بزرگی خداوند یا پادشاهی میپردازد. شاعر به زیبایی و عظمت دنیای خلق شده اشاره میکند و میگوید که محبت و قدرت پادشاهی باعث مهربانی و انصاف در جامعه شده است. همچنین، از تأثیرات مثبت آن در زندگی مردم سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که این مزایا تا روز قیامت ادامه خواهد داشت و مردم در برابر این بزرگی جان خود را فدای او خواهند کرد.