نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افکنده ره به کلبهٔ درویش خاکسار

سلطان شاه مشرب جم قدر کامکار

در چشم دهر کرد ز چرخم بزرگتر

کوچک نوازی که نمود آن بزرگوار

نور چراغ چشم مرا یک جهان فزود

چشم و چراغ خان جهانگیر نامدار

در عین افتقار رساندم به آسمان

از مقدم مبارک او فرق افتخار

هر ذره شد ز جسم خراب من اختری

سر زد چو در خرابهٔ من آفتاب‌وار

باران عام رحمت او برخلاف رسم

در تن اساس عمر مرا کرد استوار

کوتاه گشت پای اجل تا ز لطف گشت

بالین طراز محتشم خسته فکار

سلطان سرفراز که کردست ایزدش

تاج سر جمیع سلاطین روزگار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ستایش یک سلطان بزرگ و با مقام می‌پردازد که با لطف و مرحمت خود، زندگی درویش و خاکساری را متحول کرده است. او با اشاره به ارزش و مقام این سلطان، بیان می‌کند که نور وجود او به چشم و دلش روشنی و زندگی دوباره بخشیده است. با وجود مقام پائین و افتکار، شاعر توانسته است به واسطه‌ی محبت‌های این سلطان به آسمان برسد و از خفت و نکبت رهایی یابد. همچنین، اشاره می‌کند که این رحمت و لطف سلطانی باعث استواری عمر و کاهش افکار منفی در زندگی‌اش شده است. در کل، شعر نمایانگر تحولی بزرگ و بهبودی است که بر اثر محبت و توجه سلطان در زندگی شاعر پیش آمده است.