نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به سر منزل چشمم کنی ای سرو گذار

اشک من می‌کند این خانه به صد رنگ نگار

تنگ دل تا نشوی در دل تنگم زد و چشم

غرفه‌ها ساخته‌ام بهر تو از گوشه کنار

گر کنی سیر کنان روی بصورت خانه

صورت چین کند از شرم تو رو بر دیوار

پاکش از دیدهٔ غیر و به دلم ساز مقام

که در او مردم بیگانه ندارند قرار

رشگ بر شاه نشین دل من دارد خلد

که در او حوروشی چون تو گرفتست قرار

مطلع مهر شود کلبهٔ تاریکم اگر

از جمال تو بر او عکس فتد در شب تار

باد کاخ دل و جان منزل و کاشانهٔ تو

تا زمانی که ز آفاق نماند آثار

گر به تنگی ز دل تیره وثاق تو کنم

چشم نمناک که از غیر درو نیست غبار

پا نه ای بت به سرا پردهٔ چشمم ز کرم

تا کنم بر قدمت صد در یک دانه نثار

محتشم کشته آنست که در کلبهٔ خود

شمع مجلس کندت ای مه خورشید عذار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تصویر کشیدن عشق و محبوبش می‌پردازد. او از آرزوی ملاقات با محبوب سخن می‌گوید و احساساتش را نسبت به او بیان می‌کند. خانه‌اش را به زیبایی و رنگارنگی اشک‌هایش تشبیه می‌کند و نقش و نگارهای دلش را از عشق او می‌داند. شاعر از تنگدلی‌اش سخن می‌گوید و به دلتنگی‌اش اشاره می‌کند. او به زیبایی محبوبش اشاره دارد و می‌گوید چطور وجود او می‌تواند تاریکی زندگی‌اش را روشن کند. در نهایت، شاعر به عشق و زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که او حاضر است برای محبوبش هر چیزی را فدای کند.