شمارهٔ ۳۰۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز
آوازه به عالم زن و خورشید برانداز
زه شد چو کمان تو پی کشتن مردم
گوزه ز کمان اجل ایام برانداز
بربند به شاهی کمر و طوق غلامی
در گردن صد خسرو زرین کمر انداز
بهر دل مشتاق مکش تیر ز ترکش
نخجیر چنین را به خدنگ دگر انداز
دی داشتم ای صید فکن طاقت ازین بیش
امروز خدنگ نظر آهستهتر انداز
در گفتن راز آن چه زبان محرم آن نیست
بر گردن آمد شد و پیک نظر انداز
ای زینت بالین رقیبان شده عمری
بر من که ز هم میگذرم یک نظر انداز
تا غیر بمیرد ز شعف یک شبم از وی
پنهان کن و در شهر توهم خبر انداز
در بحر هوس کشتی ما محتشم از عشق
تا غرق نگردیده تو خود را به در انداز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و احساسات عاشقانه میپردازد. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از زیباییاش و تاثیر او بر جان و دل خود سخن میگوید. او در کنار توصیف احساساتی چون عشق و شوق، به درد و رنج ناشی از جدایی و دوری نیز اشاره میکند. شاعر به نوعی از معشوق میخواهد که نگاه خود را به او بیندازد و از او خواسته میشود که در شرایط سخت خود را رها کند و به سوی عشق برود. به طور کلی، این شعر بیانگر شوق و التهاب عاشقانه و درد ناشی از جدایی است.