شمارهٔ ۳۱۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش سرگرم از وثاق آن کوکب گیتی فروز
نیم شب آمد برون چون افتاب نیم روز
همرهش فوجی ز میخواران پر ظرف از شراب
واقف از جمعی ز آگاهان آگاه از رموز
پیش پیش لشگر حسنش پس از صد دور باش
در کمانها تیرهای دل شکاف سینه سوز
پیش روی تابناکش کوههای عقل و صبر
در گداز از بیثباتیها چو برف اندر تموز
چون به راه آثار من ناگه نمود از دود آه
پیش چشم نیم بازش چون گیاه نیمسوز
دست مخمورانهای از ناز بردوشم فکند
کامشب از دهشت به دست رعشه دوشم هنوز
محتشم فریاد کز جام غرور آن ترک مست
غافل است از فتنه زائیهای این چرخ عجوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف لحظهای میپردازد که در نیمه شب، زنی زیبا و جذاب او را تحت تأثیر قرار میدهد. او با شور و شوق به همراه دوستانش از شراب نوشیدن لذت میبرد. در این حال، شاعر تصاویری از زیبایی و تسلط احساسات را به تصویر میکشد، در حالی که از مشکلات و استرسهای زندگی نیز سخن میگوید. او همچنین به تناقضات عشق، شگفتیهای آن و تأثیرات عمیقش بر روح و روان اشاره میکند. در نهایت، شاعر از غفلت زنی زیبا نسبت به سختیهای زندگی و تلاطمهای آن سخن میگوید.